تبليغاتX
فرزانگان

سلام خدمت دوستان عزیز و خوب

من به دلیل تمام شدن وقت تبلیغات عکس قبلی رو برداشتم ولی چون دوست خوبم ناراحت نشه یه

کوچولوشو میذارم

نمیدونم چند نفر از شما تا حالا با آقای فخرایی کلاس داشتین

ولی ما که داریم. خیلی مرد و معلم خوبیه و من اصلا قصد مسخره کردنشو ندارم و فقط میخوام کسایی

رو که تا حالا ندیدنش با چهرش آشنا کنم. (که البته عکس دزدیه از یه وبلاگ شهید بهشتی onvary )

ولی حالا یه مطلب کوچولو از خودشونم میگم و امیدوارم کسی بهش برنخوره و تهینی بهش نشه

نوع درس دادن آقای فخرایی با تمام معلم هایی که تا حالا تو عمرم میشناسم کاملا متفاوته

وقتی وارد کلاس میشه سریع کیفشو باز میکنه و لیست اسم ها رو در میاره و حضور غیاب میکنه

بعد سریع میگه مبتکران رو بذاریم جلومون و اشکالاتمون رو بپرسیم

که معمولا به طور متوسط از ۵ تا سوال ۷ تاشو اشکال داریم و این نشان دهنده قبولی صد در صد ما

در کنکور تیزهوشانه

بعد از این مثلا ۱۵ دقیقه مونده به زنگ حداقل ۸-۹ مورد درس میده

۲ دقیقه مونده به زنگ(البته زنگ خودشون) حدود ۱۰۰ تا سوال از مبتکران میگه برای جلسه آینده حل

کنیم.

بعد دقیقا راس ساعت ۲:۱۵ دقیقه از کلاس به طور کاملا سریع(نور هم در برابرش کم میاره) از کلاس

خارج شده و ما حدود ۱۰ یا ۱۵ دقیقه بیکاریم.

راستی یادم رفت بگم که معمولا در هر جلسه ای ۱ بار موبایلشون زنگ میزنه.

نکته خیلی خیلی جالب: ماشین ایشون هر دفعه عوض میشه و رینگ اسپرت نیز میباشد

البته من به عوض شدنش دقت نکردم ولی دوستان گرامی این را گفتن

همونطور که اول گفتم من اصلا نمی خوام ایشون رو مسخره کنم بلکه خیلی هم دوسش دارم و

نمیذارم کسی حداقل جلوی خودم مسخرش کنه.

این هم اون عکسی که گفته بودم میذارم

 

 توسط ستاره

 


 

نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت 1:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام به همه ی دوستان گل

خوبین؟

ببخشید میدونم که خیلی وقته آپ نکردم.

خوب یه توصیه:فیلم میم مثل مادر رو حتما ببینید که اگه نبینین پشیمون میشین.هر چند ممکنه که دچار بیماری های روحی روانی بشین ولی می ارزه.

یه چیز با مزه:دیدین که توی سینما ها مردم چه قدر داد و فریاد راه میندازن.آخرای این فیلم که دیگه خیلی غم  انگیز بود سینما در سکوت کامل به سر می برد.فقط هر از گاهی صدای فین فین می اومد.من و ستاره هم خیلی جلوی خودمون رو گرفتیم که گریه نکنیم ولی نتونستیم دوام بیاریم و هر دو زدیم زیر گریه.ستاره که هق هق می کرد.

حالا توی این وضعیت موبایل من زنگ زد.مامانم بود.گفت :می خوایم بریم بیرون.کلید رو می دیم به همسایه وقتی اومدی برو بگیر.ممکنه یکی دو ساعت تنها بمونی.

من هم وقتی این رو شنیدم انگاری که داغ دلم تازه شد.موبایل و قطع کردم و هق هق زدم زیر گریه!!!

(این هق هق آخریش شوخی بود هااااااا)

توسط مهسا


 

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 9:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت