تبليغاتX
فرزانگان

سلام

دلم واستون تنگ شده بود.

خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم.راستش الان هم اصلا قرار نبود آپ کنم.همینجوری یهویی تصمیم گرفتم

بنویسم.

با اینکه تابستونه ولی نمیدونم چرا حال و حوصله ی هیچ کاری رو ندارم.حتی کلاسامم نمیرم.فقط زبان

رو میرم که تازه اونم اگه مجبور نبودم عمرا میرفتم.

از بچه ها هم که هیچ خبری نیست.معلوم نیست کجا گم و گور شدن.دیگه حتی یه SMS هم نمیزنن.

بد جوری حوصلم سر رفته.شبا (صبح ها) تا ساعت ۴-۵ بیدارم و ظهر ساعت ۱۲-۱بیدار میشم و تا شب

( صبح) ساعت ۴-۵ بیکارم.تازگیا یه کتاب گیر آوردم که فکر میکنم قدمتش یه چیزی حدود ۲ قرن

باشه.(از بابام گرفتم.)برگ هاش کاهین(کاهی هستن.)و رنگشون قهوه ایه.اسمش هم "یهودی

سرگردان".شنیدم که خیلی قشنگه.شروع کردم به خوندن ولی اصلا حال و حوصلشو ندارم.قبلا تا یه

کتاب گیرم میومد اگه شده تا صبح بیدار میموندم و میخوندمش.ولی نمیدونم این روزا چم شده!!!در

ضمن قبلا هم با ستاره زیاد میرفتیم بیرون.سینما,پارک,یا اگه هم هیچ کدوم از اینا نمیشد میرفتیم قدم

میزدیم یا اصلا میومدیم پیش هم.ولی الان دیگه نه.البته خوب تقصیر آب و هوای افتضاه اهواز هم

هست.تازه من توی این فکرم که باز خدا رو شکر که ستاره فعلا هست.درسته که نمیشه زیاد رفت

بیرون ولی خوب لا اقل یه تلفن که میشه زد.اما ستاره هم ۲۰ مرداد میخواد بره مسافرت.اونوقت شما

میگید من چی کار کنم؟؟!!

وااای!!حتی فکرش رو هم نمیتونم بکنم.اون موقع دیگه واقعا دیوونه میشم.

بهتره اصلا بهش فکر نکنم.یا بهتره که من به جنبه ی خوب ماجرا نیگا کنم.مثلا بگم اگه ستاره رفت

مسافرت دیگه همش خودم آپ میکنم.

(یعنی آخر نامردی!!).

اصلا تا اون موقع شاید سر و کله ی بقیه ی بچه ها پیدا شه. آخه ما هم منتظریم تا ترانه(......) از

سفر برگرده که یه برنامه بذاریم و گله ای(مثل دفعه ی پیش)بریم بیرون.(البته فکر نمیکنم که این دفعه

دیگه بریم پارس استار چون اگه خودمون هم بخوایم بریم دیگه اصلا اونجا رامون نمیدن!! البته نا گفته

نماند که غذا هاش اصلا خوب نیستن!)

خوب دیگه...

با توجه به اینکه من پریروز رفتم و واکسن زدم (دو گانه ی کزاز و دیفتری) و الان هم دستم درد میکنه

و نمیتونم زیاد تایپ کنم پس دیگه بیشتر از این چیزی نمینویسم.

همتون رو خیلی دوست دارم.(پسرا به دل نگیرن)

تا آپ بعدی

بای بای

 

                                                                                                مهسا

 


 

نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 12:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


قبولیدیممممممممممممممممممم!!!!!!!!!!!!!

سلام چطورین؟
چه خبرا؟
از نظراتتون ممنون
اینم جواب

 و اما پاسخ آقاى جك :


  آقاى جك گفت : من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند، و خود من با آن دختر خانم زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند

خوب
1 نفر تونست جواب بده که حتما قبلا اینو دیده بوده

سامان نویسنده ی وبلاگ www.bar00neeshgh.blogfa.com

جایزشم اینه که برای وبت تبلیغ شد
نه وب ما خیلی بازدید کننده داره
برا همین میگم

خوب بگذریم
یک اس ام اس جک میخوام بنویسم
احتمال اینکه همتون دیده باشید زیلده ولی خوب من مینویسم

1- به پسره میگن اگر دنیا رو بت بدن باش چی کار می کنی؟ میگه من فعلا می خوام درسمو ادامه بدم

2- یه مورچه عاشق دختر همسایشون میشه بعد از یه هفته میفهمه چای خشک بوده

اینم چند تا عکس باحال که براتون میذارم

 

 

 

 

خوب فکر کنم دیگه بس باشه

برای تموم کردن آپم میخوام این کارو بکنم

 

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده

بدان بنزین نداره سکته کرده

 

                                                                                        ستاره


 

نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 6:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت