من دوباره اومدم با بمب شادی*** بیا به جا غم هامون گل بکاریم

 

خب دیگه تا همین حد که فهمیدین من این آهنگو شنیدم بسه!

 

میبینم که امتحانا تموم شدن و همه شاد شادن*** رقصوندن همه باشه با من!إإإإإ!!!نهههه!

 

ببخشید حواسم نبود!یه تیکه جوگیر شدم.

 

حدود ۱۰ ماهی هست که آپ نکردم.مثکه بدون ما خیلی بتون خوش میگذره,ماشالله همه تپل

 

شدن!!!

 

من کلا قصد آپیدن نداشتم.از یکی از دوستام پرسیدم نظرت چیه؟آپ کنم دوباره یا نه؟

 

گفت:نننههه!مهسا وبت خیلی باحاله!عین بمب ترکوند!هنوزم همه چشم انتظاره آپای توان!

 

من:اووو اووو!!!اینقد طرفدار داشتم و خودم بی خبر بودم؟!آخه تنهایی نمیخوام,حال

 

نمیده!

 

دوستم:خب...منم میام بات می نویسم.

 

من:جل!پلاس!گلیم!بذار دعوتت کنن بعد عین فنگ خودتو بنداز وسط!

 

در نتیجه تصمیم گرفته شد که من به تنهایی آپ کنم.فقط همین اول کار یه چیزیو روشن

 

کنم,اگه باز مردم بخوان بی جنبه بازی در بیارن دیگه ما خودمونو کنار نمیکشیم بلکه به

 

شدت باهاشون بر خورد کرده و سر کووبشان خواهیم کرد.پس به نفع خودتونه که واسه

 

سمپادیا شاخ و شونه نکشین.خود سمپادیا هم که...حالا بعدا یه فکری به حال اونا هم

 

میکنیم.البته سمپادیا اونقدر مرام دارن و به قول بچه ها هر چی باشه غیرت سمپادی تو

 

وجودشون هست که هوای همو داشته باشن(حتی اگه دشمن باشن!)

 

خب بریم سر امتحانا:به ریاضی که هیچ امیدی نیست.فکر کنم همه از جریان امتحان ریاضیه

 

 اولاخبر داشته باشن.من که واقعا شک دارم قبول شمامتحان زبان امروزم که ته حال گیری

 

بود.برگه جلوییمو دیدم,دیدم جوابامون کاملا بر عکسن.شک کردم!فقط دو تا شونو عوض

 

کردم.آخه کسی نبود بگه ای.... به چی شک کردی؟به ندانسته های خودت؟آخه وقتی موقعیت

 

به این مامانی دست میاد(یعنی برگه خر خوونه کلاس صاف میاد جلوت)چرا استفاده

 

نمیکنی؟بعد اومدم بیرون دیدم جوابای اون درست بودن۵/۱ نمره پرید

 

حالا از بحث امتحانا بیایم بیرون

 

خب اومدیم بیرون!إإإإإ!!!خو چی بگیم حالا؟کاش همون تو می موندیم

 

واسه امروز بسه دیگه!کلی کار دارم!راستی شام بیرون دعوتیم,بچه ها ولخرجی کردن بد

 

جووور!!!

 

اگه کاری ندارین ما رفع زحمت کنیم!

 

بای بای تا یه چند وقت دیگه...


 

نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 4:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت