امتحان فوقالعاده مزخرفی بود.

 

جمیعاً گند زدیم.

 

 البته به نظر من سوالای با مزه ای داشت.

 

مثلا یه نقشه داده بود که شمال ایران رو نشون میداد بعد زیرش نوشته بود که با توجه به اینکه فاصله ی بین دو شهر رامسر و بابلسر 50 کیلومتر است

 

مشخص کنید که در این منطقه( شمال ایران و اطراف دریای مازندران) تقریبا چند درخت وجود دارد؟؟ حالا من توی خیال خودم داشتم میگفتم : چه سوال

 

چرتی!!مثل اینه که بگن علی 200 تومن پول داشت.100 تومنش رو خرج کرد.حالا بگین که پرتقال فروش چند تا دندون داره.

 

البته بعدش که به عنوان یه مساله ی خنده دار داشتم برای خواهرم تعریفش میکردم ( به امید اینکه بخنده) بم گفت: اااا؟؟!!! مهسا!!این کارا از تو بعیده!این

 

مساله که خیلی آسونه. و اصلا هم  نخندید.

 

کلا 48 تا سوال بود با 100 دقیقه وقت.زمان نسبت به تعداد سوالات عالی بود ولی خود سوالات اصلا خوب نبودن.من و ستاره 10 سوال رو نزدیم و بقیه

 

رو ( به استثنای 4-5سوال )شانسی زدیم.آخه من همیشه با اینکه میدونم جواب ندادن خیلی بهتر اشتباه جواب دادنه ولی حیفم میاد سوالی رو جواب ندم.تازه

 

واسه همین 10 تاشم کلی با خودم کلنجار رفتم تا تونستم قبول کنم که بی خیالشون شم.( مثل اینکه ستاره هم همین طوره.)

 

خوب بگذریم....

 

من که اصلا امیدی به قبول شدن ندارم.ولی با این حال الان خیلی خوشحالم چون که دیگه استرس هیچی رو ندارم.( البته تا الانم نداشتم ولی حالا دیگه خیالم

 

راحته راحته)ستاره هم همینطور.اون که از همین الان شروع کرده به گریه انداختن من.هی میگه:مهسا!قول بده اگه من قبول نشدم و تو قبول شدی هیچوقت

 

من رو فراموش نکنی.من هم بهش میگم : بی خیال بابا ! حالا تا نتایج رو ندادن بیا حالمون رو بکنیم که دیگه بعدش دل و دماغ انجام دادن هیچ کاری رو

 

نداریم.ولی اون این حرفا سرش نمیشه.(ستاره از همون اولش هم خیلی احساساتی بود)

 

خوب دیگه...

 

فکر کنم تا قبل از اینکه نتایج رو بدن دیگه از خبرای مدرسه چیزی بدستمون نرسه ( البته فکر نمیکنم که اصلا خبری بشه )و ما مجبوریم که چیر های دیگه

 

بنویسیم.البته فراموش نکنید که بچه های کلاس ما هیچ وقت آروم نمیشینن و اگه توی مدرسه هم خبری نشه خودشون (خودمون )جار و جنجال به پا می

 

کنن.( شاید هم نکنن!)حالا توی مدرسه هم نیاشه بیرون مدسه که یه کارایی میکنن. (اگه خبری نشد نیاین خر منو بگیریناا!)

 

میدونم خیلی حرف زدم.پس دیگه میرم و سرتون رو درد نمیارم.فقط قبل از اینکه برم برای همتون آرزوی موفقیت میکنم.

 

 

موفق باشید

 

فعلا

 

 

                                                                                                                          مهسا

 


 

نوشته شده توسط مهسا در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 9:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت