سلام به همه ی دوستان عزیز

این دفعه میخوام یه نظر سنجی بذارم

نمیدونم خوشتون میاد یا نه ولی امتحان می کنیم

جوابشم توی مطلب بعدیم میزنم


آقاى جك، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته

بود و لباس پلو خورى اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب بدهد.

  آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند، يك ورقه كاغذ گذاشت

جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سوال اين بود :

 "شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد، ناگهان متوجه ميشويد كه

سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان

چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود

ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر، صميمى ترين و قديمى

ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار

زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر

اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى

كنيد؟؟ پيرزن بيمار؟؟ دوست قديمى؟؟ يا آن دختر زيبا را؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد، سبب

شد تا از ميان دويست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در آيد.

راستى، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟


خوب حالا لطف کنید نظرتون رو بگید


می خواستم هنوز ادامه بدم ولی تلفن رو می خوان

ببخشید الان نمیتونم بیام بتون خبر بدم

در اولین فرصت میام

فعلا

 

                                                                                                 ستاره  



 

نوشته شده توسط مهسا در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 12:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت