سلام دوستان

خوبین؟

منم بد نیستم.

راستش الان میخواستم بگم که دیگه آپ نمیکنم و میخوام این وبو ببندم.ولی واقعا دلم نیومد.نمیدونم چی کار کنم!!به دلیل اینکه احتمال یه سری اتفاقات وحشتناک در آینده ای نزدیک وجود داره به نفعمه که دیگه زیاد نت نیام.(یا اصلا نیام.)الان میخواستم سیم نت رو از کامپیوتر در بیارم و و دوباره بزنم به تلفن اتاقم ولی بعد به این نتیجه رسیدم که بهتره یه خورده بیشتر فکر کنم.ستاره که دیگه کلا رفت.نمیدونم رفت تهران چش شد؟

ممکنه یه مدت آپ نکنم.ممکنه که یه مدت نت نیام.شاید توی این مدتی که نیومدم نظرم عوض شد و دوباره برگشتم و عین قبل شدم.شایدم یه سری اتفاقات بیفته که دیگه حتی اگه خودم هم نخوام مجبور بشم نت رو بذارم کنار.

خب دیگه این حرفا رو ول کنیم.

حالا یا میرم یا بر میگردم که در هر دو صورت هیچی از هیشکی کم نمیشه.

ولی خب حالا که اومدم پس باید یه چیزی بنویسم.

من قبل از اینکه برم شیراز میخواستم یه مطلب بزنم ولی چون نتم خراب بود نتونستم.حالا مینویسم.

جریان بگیر بگیر و که یادتون هست.

تقریبا یه هفته قبل از شیراز رفتن بود که من تصمیم گرفتم مانتو و شلوار و کیف و کفش و شال جدید بگیرم و به همین دلیل بود که با مامانم رفتیم کیانپارس تا همه ی این چیزا رو بخریم.

چون من و مامانم می دونیم که توی برج هر چیزی رو که بخوای بخری با ۳ برابر قیمت بت میندازن هیچوقت برای خرید لباس برج نمیریم.(مگر اینکه بازار رضا و مرکزی چیزی نداشته باشن.آسمانه هم که مزخرفه.که در این صورت هم ترجیحا به مرکز یه سر میزنیم که فایده ای هم نداره.)

خلاصه ما تصمیم گرفتیم که اول بریم بازار رضا(پاساژ رضا).و دقیقا همون موقع و همون جا که ما از ماشین پیاده شدیم یه دختر رو با یه پسر گرفته بودن.البته به دختره به خاطر مانتوش گیر داده بودن.

بعد ما رفتیم توی پاساژ و چون بعد از پرو کردن 4- 5 تا مانتو چیزی که میخواستم رو پیدا نکردم رفتیم به سوی مرکزی.توی فاصله ی بین برج و مرکزی ۲ تا پسر رو گرفته بودن و دقیقا جلوی مرکزی هم به یه دختر دیگه گیر داده بودن.(البته هیچ کدومشونو ننداختن توی مینی بوس).من که این صحنه ها رو دیدم به شدت ترسیدم و دست مامانم و سفت چسبیده بودم و با حد اکثر سرعت ممکن (یه جوری که مامانم مجبور نباشه دنبالم بدوه)به راه خود ادامه دادم.البته اینو به خاطر داشته باشین که تیپ و قیافه ی من هیچ گونه مشکلی نداشتن ولی خب آدم که دست خودش نیست.اگه شما هم جای من بودین میترسیدین.خب وقتی دارن همه رو میگیرن خدا رو چه دیدی؟شاید یه دفعه عشقشون کشید و اومدن تو (من)رو هم گرفتن.

باز جای شکرش باقیه که فعلا از این پلیس ها فقط کیانپارس هست.

من جدیدا یه چیزایی شنیدم که قبلا نمیدونستم و الان هم شک دارم که درست باشه و ازتون میخوام که اگه چیزی در این باره میدونید به من هم بگید.

یکیش اینکه مانتو های سارافونی رو میگیرن.(من از این مانتو ها اصلا خوشم نمیاد ولی خب آخه چرا بگیرن؟مگه چشونه؟)

و دیگه اینکه به پسرا فقط در دو صورت گیر میدن:

۱- به مرض برق گرفتگی دچار شده باشن.(که این مرض فقط روی موهاشون اثر میذارهکه ما توی محل زندگیمون تعداد نا معدودی از این بیماران را داریم.)

۲- لباساشون مارک خارجی داشته باشن.(به عنوان مثال:adidas,puma,nike و....)

که این مورد دوم واقعا مسخرس.

در مورد مانتو های امسال مدرسه هم باید بگم که به طرز وحشتناکی مزخرفن و باید حداقل 5- 6 سانتیمتری زیر زانو باشن.فکرشو بکنین من که اصلا خوشم نمیاد مانتوم تا روی زانوم برسه مجبور باشم یه همچین چیزی رو تنم کنم.

خب دیگه بسه...(حالا که یعنی میخوام بگم ممکنه دیگه نیام میبینم که چقدر مطلب دارم که بنویسم.)

خودم امیدوارم که بعد تفکر بسیار به این نتیجه برسم که برگردم ولی اگه این طوری نشد دیگه شرمندم.اگه خوبی یا بدی یا هر چیز دیگه ای دیدین حلال کنین.

احتمالا توی این مدت آف هام و نظرات رو چک کنم.

نمیدونین چقدر ناراحت میشم که در نهایت تصمیمم این باشه که نت رو واسه همیشه بذارم کنار.ولی دست من نیست.ممکنه مجبور شم.

همتونو خیلی خیلی دوست دارم

فعلا خدا نگهدار(بتون خبر میدم که میرم یا میمونم)

 

                                                                                                      


 

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 2:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت