سلام چطورین؟

قربونتون!مرسی!منم خوبم!

من بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که بمونم و عین قبلا آپ کنم .پس از این به بعد با خبرای

داغ مدرسه در خدمتتون هستم.

امروز روز دوم مدرسه بود.(و دیروز روز اول بود)زنگ دوم اومدن گفتن برین نمازخونه.ما هم پا شدیم

رفتیم و تقریبا ۲ دقیقه بعدش خانم صحرایی(یکی از ناظمین مهربان مدرسه)تشریف آوردن.اولش چون

ما خیلی پخش و پلا نشسته بودیم و ایشونم روزه بودن() گفتن که جمع تر بشینیم تا صداشون به

همه برسه.ولی مثل اینکه بچه ها اصلا از انجام این کار خوششون نمیومد.چون شروع کردن به بحث

کردن که:شما راحت باشین.صداتون میرسه.(اگر هم نرسید مهم نیست.)بعدش دیگه خانم صحرایی

(یکی از ناظمین مهربان مدرسه)یه خورده اعصابش خط خطی شد و با عصبانیت گفت:خانم!دارم میگم

صدام نمیرسه.بیاین بشینین جلو تر!بچه ها هم دیگه هیچی نگفتن و سرشونو انداختن پایین و اومدن

نزدیک تر نشستن.بعد خانم صحرایی(یکی ناظمین مهربان مدرسه)شروع کرد به حرف زدن.

اولش یه خورده در مورد اینکه ما بزرگ شدیم و الان وارد مقطع دبیرستان شدیم و باید یه سری

اخلاقای بچگونه ی دوران راهنمایی(و البته دبستان)رو کنار بذاریم.بعدش هم رفتن سراغ همون برگه

خوشگله که ما باید به اجبار امضاش کنیم.(همونی که ۱۲ مورد انضباطی توش نوشته و ما هم باید

همشونو رعایت کنیم)و تک تک مواردشو تفسیر کردن.(هر مورد حدودا ۱۰ دقیقه).ما هم این وسط

داشتیم خمیازه می کشیدیم و بعضیا هم سرشونو گذاشته بودم روی شونه ی دوستشون و خوابیده

بودن..(از جمله من و ترانه)

بعد از اینکه حرفاشون تموم شد گفتن:ببینین بچه ها!من بهتون پیشنهاد میکنم که اگه نمیخواین این

موارد رو رعایت کنین حداقل فقط از ۲-۳ موردش سر پیچی کنین().(با این حرف نماز خونه رفت رو هوا)

ولی امسال مثل سالهای قبل نیست.هر کدوم از بچه ها رفتن توی یه کلاس.از کلاس ما(۳/۳ اسبق)

الان جز من فقط ۶ نفر دیگه تو کلاس ما هستن.بازم خدا رو شکر که ترانه هست.(ترانه جون مغرور

نشی هاااا!زیاد جدی نگیر.احساساتی شدم.)

خب دیگه...

حالا بهتره تا مامانم نیومده و یه چیزی بم نگفته خودم با زبون خوش پا شم برم.

همتونو خیلی دوست دارم

فعلا بای بای تا آپ بعدی

 


 

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 11:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت